شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام‌هاي ارسالي

درب کنسرو بازکن برقی
+ [وبلاگ] کلبه ي احزان
شود روزي گلستان اي عاشق غم مخور نوبت ما هم ميرسد ولي نميدانم کلبه احزان ما به برکت عشق به معشوق به گلستان رسيده است يا در برف. و خزان گم گشته است
+ [تلگرام] جواب ازمايشم اومد ! فکر کنيد !!! ازمايش تخصصي رو يک روزه جواب دادن ديروز ده صبح از من نمونه گرفتند الان حاضر بود جواب :| خداوکيلي اين همه تلاش شبانه روزي ازشون نخواسته بودم /:
DARYAEI
98/11/29
حالا جواب چي بود ؟. :)
خب بهتر:) حالا جواب ازمايشتون خوب بود؟؟
{a h=goldenrose}دهکده موسيقي{/a} بنظرم ايشان ميخواستن بگن جواب فرماليته هستش
{a h=ravandi}‍‍‍‍ راوندي {/a} شايد:D
+ [تلگرام] روز مادر بر تمامي مادران ،زنان و دختران سرزمينم بخصوص تلاشگران عرصه بهداشت و درمان مبارک باد ‍ #اورژانس #روز_مادر #ميلاد_حضرت_فاطمه @MED_info تحسين از آن زناني‌ست که اندام‌هايشان آنها را تعريف نکرده است! و براي عميق‌تر شناختنِ ماهيتشان به عنوان يک فرد تلاش ميکنند نه يک جنس... #پونه_مقيمي @MED_info T.me/MED_INFO بيشتر
اره واقعا احسنت
+ [تلگرام] بسم الله الرحمن الرحيم ز آغاز ازل ، سدره المنتهي بهشت ، جوانه اي داشت که خدا آن را پنهان از ديده ي ملايک و مقربان نگاهش داشته بود تا روزي ، به آن جوانه قيامتي به پا کند . آغاز ازل ، بسم الله اش نوشت و خدا ، بنا کرد به تنديس گري زيبا ترين تنديس تمام آفرينش . دست هاي خويش را به آب کوثر تطهير کرد و با مهارت تمام نقش زني ، آرام را ز آب و خاک ، آفريد . پنهان ز تمام ديده ها ، جوانه اي در ميانه ي سينه اش ، جايي درست کناره هاي قرمز کوچکي ، جا گذاشت ؛ سدره المنتهي ... قرمز کوچک تا عطر خاک بهشت را استشمام کرد ، بي تابي بي قرار شد که ز همان روز اول عهد کرد با جان آدميت که تا ديدار آن شاخه ي جوان ، به دروازه هاي سينه بکويد و دست از کوفتن و کوفتن بر ندارد و بس ؛ حکم عاشقي دل ، تپيدن شد . شاخه بارور بود ، اين را خدا خوب مي دانست . خاک زن ، حاصل خيز و اين را خدا خوب تر مي دانست ... ! جوانه ، ريشه محکم کرد . شاخ و برگ داد و درست زماني که کمي آن طرف تر ، امانت کوچکي که خدا امين تر از دستان زن براي سپردن آن ، نيافته بود ، در ميان جان او جا خوش کرد ، بر داد . ميوه داد ؛ شهدي طهور و شيره اي غني تر از هر آنچه در تمام خلقت آفريده شد . آري ! خدا بنا کرده بود تا شاخه اي از نهر شير و عسل بهشتي ، زمين را تبرک کند و چه چيز پاک تر از سينه ي يک زن که شيره ي جانش را در طبق اخلاص ، هديه کرده که با شراب طهور بهشتي در آميزد و گام هاي جانشين خداوندي را روي زمين استوار کند ؟! دلم به حال اين انسان حقير مي سوزد که هنوز که هنوز است ، پس از چندين دهه متوجه تلاش هاي بي ثمر خود نشده و اميد دارد روزي بتواند چيزي برابر يا حتي بالاتر از زمزمي که به جان مادرانه ها روانه شده است ، بيابد ! در شان نزول دست هاي خدا که مشت مشت شيرابه ي فرات ، چشمه مي کنند در خاک آغشته به تربت مادرانه ها همين کافيست که مادر ، ز جان خويش برميدارد و آرام آرام در دهان جان ضعيفي ، صغير مي نهد و نو زاده ي آدمي ، به پاس تقدير تنها مي تواند هر جرعه ي شير را همراه بوسه اي کند و بس ... ساجده شيرين فرد هميشه حس مي کردم وقتي خدا تواني رو به آدمي داده در قبالش مسيوله ! مسيوله به اون آيه اي که وقف قلم شد ؛ نون و القلم و ما يسطرون دوست داشتم تا در اين مسيوليت کوتاهي نکنم اما چه کنيم ! آدميه و سهل انگاري هاش امسال بر خلاف سال هاي قبل نتونستم خودم براي روز مادر و اين عيد بزرگ و در وصف مادر تمام خلقت سلام الله عليها چيزي بنويسم اما حدود يک ماه پيش متني رو براي شرکتي نوشته بودم که منتشرش نکرده بودم ، متن ها جايگاه دارند وقت دارند روز دارند و عجيب اين متن به اين روز مي خورد و به دل من لااقل ، مي نشست :) کوتاهي من رو به بزرگي اين روز ببخشيد عيدتون ولادت بانومون روز زن روز مادر مبارک باشه
با سلام و عرض تبريک متقابل ... گاهي انسان تصور ميکند که حق مطلب ادا شده و حرف آخر زده شده اما با خواندن مطالبتان متوجه شديم که در ابتداي شناخت بانوي اسلام هستيم . تقبل الله
سلام عيد شما هم مبارک @};- متن زيبايي بود
+ [وبلاگ] درد
چرا آخه عزيزم..بلا دوره..:(:{
{a h=sahra1359}حرف و حديث{/a} بلا هيچ وقت از ما دور نيست
{a h=rosesorati} گل نرگس {/a} درسته ولي مي‌شه دورش کرد @};-
{a h=Shahid1tabaar}زندگينامه شهدا{/a} شايد
+ [تلگرام] هوالرحمن از رفتن ها مي ترسيدم ، هميشه ي خدا از رفتن ها مي ترسيدم ... سعيده ، درست زمانيکه تصميم گرفت با عشق معلم فلسفه شود ، سرطان ِ استخوان او را درنورديد . درست روي مهره هاي کمرش ! جايي که نه مي شد قطع کرد و نه ...مدت زيادي نگذشت که استخوان جمجمه درگير شد ، کمي بعد تر متاستاز و شبي سرد بود که پيامي روي گوشيم از شماره ي او نقش بست : مراسم ترحيم دخترم ... هنوز که هنوز است رفتن او را باور نکرده ام ! دارد دو سال مي شود ... هنوز برايش دنبال رژ سفورا مي گردم ... هنوز ... صايمه ، يک شب به ناگاه تمام تنش تاول زد ، بيمارستان بقيه الله ... چهارده اسفند و بعدش يک رفتن دردناک ... از بعد رفتن صايمه ، از بعد رفتن سعيده ، بعد رفتن آنا ، بعد از رفتن سونيا ، بعد از رفتن پرناز ، از رفتن ها مي ترسم ! از همه رفتن ها واهمه دارم ... صايمه شبي که درست تصميم گرفتم ديگر درس نخوانم تا صبح تمام چهارده شب امتحان را بامن بيدار ماند ، معدلم ان ترم شد نوزده و سي و هفت ... سعيده را به خنده هايش ، به اينکه ناگاه به من زنگ ميزد و ساعت ها مي خندديدم ... انا ، سونيا ، پرناز ... بعد از اين رفتن ها من نه تنها پوست کلفت نشدم ، که نازک ترم شدم ! ارام تر .. شکننده تر ... همه مي دانستند ساجده وقتي دوستي اي را اغاز مي کند ، ان دوستي دوستي نيست ! خواهرانگي است ، يکي شدن است ... مرز هاي عشق را جابجا مي کند ... ساجده ي پر شور و حرارت و با روابط عمومي قوي نمي توانست جلوي ارتباطاتش را بگيرد حتي با وجود تجربه هاي تلخ و ترس تا سر حد مرگش ! نتيجه ان شد که شروع هر رابطه آرام و مظلوم سرش را مي اورد دم گوش ِ طرف مقابل و ميگفت ؛ من از تنهايي خيلي مي ترسم ها ! از رفتن مي ترسم ... تنهام نگذاري ... که من ميميرم که من ديگه توان ندارم ، نا ندارم ، طاقت ندارم ... بعد ارام يک گوشه کز مي کرد و فرو مي رفت در رفتن هايي که به درد ديده بود و هنوز باور نکرده بود ! ساجده هميشه در شروع يک رابطه اين را مي گفت تا اگر آدم آن رابطه ، کتاب آب رابطه ، هرچيزي که قرار بود عاشقش شود ، رفتني است ، تا دير نشده برود ! تا ساجده روي پاست برود و زمينش نزند ! اما به گمانم اين بار بايد در گوش تمام رابطه هايش زمزمه کند ؛ ببخشيد که من ميرم .... ! لطفا نشکنيد ... لطفا اين وابستگي را تمام کنيد ، لطفا از من متنفر شويد تا بعد بروم ، تا نفهميد رفته ام ... من ميخواهم بروم .. من ناچارم در ترسي که مدت هاست خودم از ترس ان فروخورده شدم فرو بروم ... هميشه همه چيز انطور پيش نميرود که انتظار داريم ! ببخشيد که من ميروم ببخشيد
يعني چي که حالا شما ميخوايد بريد ؟؟؟؟؟
چه زيبا تمام دوستي ها را به تصوير کشيديد من از صميم قلب براي تمامشان آرزوي رحمت کردم الحق که حق دوستي را ابراز نموديد و اما در مورد رفتن يا ماندن اين ما نيستيم که تصميم ميگيريم چه بسا شب‌هايي که اشهد خود را ميخوانيم اما صبح به ما سلام ميگويد ...
بعدی همه 11 نظر قبلی
{a h=haftasman}# هفت آسمان{/a} لاحول و لاقوه الابالله العلي العظيم از اوست ممنونم
{a h=rosesorati} گل نرگس {/a} الحمدلله ...
+ [تلگرام] عاشقانه ترين ديه يک زن که در ايران پرداخت شد ! قاضي اجراي احکام تعريف ميکرد؛ در تبريز بودم يک خانمي در حين گذر از خيابان با يک پيکان برخورد و فوت شده بود راننده پيکان خود را فروخته و خرج هزينه بيمارستان قبل از فوت مصدوم کرده بود. اولياي دم متوفي چند پسر و دختر بودند که مرتب به اجراي احکام مراجعه مي کردند و پيگير پرونده بودند تا ديه بگيرند ولي ضارب و محکوم عليه به دليل نداشتن ديه در زندان بود. من اولياي دم را که همگي فرهنگي بودند از وضعيت زندان آگاه کردم يکي از اولياي دم مطلبي گفت که خيلي آموزنده بود او گفت ما دنبال ديه نيستيم چون راننده و محکوم عليه يک پيکان داشت و کل دارايي او که همين ماشين بود به حساب ما واريز کرده است ما مي خواهيم با گرفتن ديه از بيمه براي او منزلي تهيه کنيم و به او زندگي بدهيم و ما احتياجي به ديه مادرمان نداريم ! @Razcom
اوهوم ديروز خوندم :)
وستا
چقدر انسان :)
#محسن
شبيه اين موضوعات رامنم ديده ام
يعني پيدا ميشن ازين جور آدما ...خدا خيرشون بده..
+ [تلگرام] حضرت تغذيه سالم در برابر اين زندگي من به زانو در اومده الان ديگه وقتشه دوستم بگه با اين وضعيت چند روز ديگه زندم آدمي که دوست صميميش متخصص تغذيه اس صب بايد تخم مرغ آب پز بخوره ، ظهر نيمرو شبم سوسيس تخم مرغ :| اين بين هم از چيپس و شکلات تغذيه کنه به خودت بياااااا خواهرم /:
+ [تلگرام] برام سرم نوشته بود ، پرستار اومده ميگه ميتوني پاشي ؟! پاشو يه جا بخواب نورش خوب باشه، منم فک ميکنم به خاطر پيدا کردن رگ ميگه. يکم بعد خودش با خنده ادامه داده :آخه هر کي مياد کلي سلفي و عکس ميگيره زير سرم، گفتم بهتون بگم حداقل نور عکساتون خوب باشه :| الله اکبر
جالبه ها واقعا چه کاريه جديدا باب شده اين سلفي گرفتن با سرم !!!! من ک درکشون نميکنم :)
بهتري الان ؟
بعدی همه 9 نظر قبلی
{a h=rosesorati} گل نرگس {/a} سلامت و شاد باشيد.
{a h=rosesorati} گل نرگس {/a} اره غير اين واقعا توجيه ديگه اي نداره ،انشاالله بهتر شده باشين
+ [تلگرام] نشستم يه گوشه ، دقيقترش زانو هام رو تو شکمم جمع کردم ، سرمو تکيه دادم به در بالکن و نشستم کنارش ، رفت و آمد ماشين هارو نگاه ميکنم . بازي بچه ها با برف هاي با قي مونده رو ... هندزفريم تو گوشمه ، هد بندمو کشيدم رو هندزفريام تا محکم تر توي گوشم فرو برن ... ولوم گوشيمو زياد مي کنم ، ارور ميده ؛ this maybe hurt your hears ... اشکامو پاک مي کنم ؛ تو چي ميدوني از اينکه چي داره به من مي گذره ؟! زيادش مي کنم . زياد ِ زياد .... توي تمام آلبوم آهنگام اين يکي يه جور ِ خاصه ... نمياد بگه فلاني دردش از تو بيشتره ، نميگه نيمه پر ليوانو ببين ، داد نميزنه دوست دارم اين زندگي کوفتيو ! نميگه از دردت خجالت بکش ، پنهانش کن .... نميگه همه درد دارن ... مياد ، سرمو ميذاره رو پاهاش ، دستشو ميکنه لاي موهام ، نوازشم ميکنه و آرووم آرووم برام حرف ميزنه ... با هر کلمه اش ميبارم ، ميبارم و ميبارم شديد تر از قبل ... مياد مثل ِ محبت مادري دستشو ميکنه لاي موهام و بعد سرمو تو بغلش مي گيره و ميذاره آرووم آرووم تو بغلش بميرم ...
چي شده ؟ چرا انقدر غمگيني ؟ :(
{a h=mamanenini}سايه سادات ?{/a} زندگي همه يه روي سياه داره ، اين روي سياه اين روزا داره منو تو خودش غرق ميکنه
{a h=rosesorati} گل نرگس {/a} اميدوارم هر چه زودتر خورشيد زندگيت طلوع کنه و سياهيا روشن بشه
+ [تلگرام] هوالرحمن بچه تر که بوديم ، وقتي کسي ، همسايه اي ، دوستي ، غريبه اي حتي بهمون و مخصوصا به مادرامون محبتي مي کرد تا مدت ها يادمون بود . مادرمون هم مدام يادمون مي نداخت “ خدا خيرش بده اون روزي ... يه فاتحه براي امواتش بفرستيم “ ، کمترينش اين بود که ظرف ِ آش همسايه رو شکلات پر مي کرد و مي داد بهمون و مي گفت ؛ برو دخترم ، برو زنگشونو بزن تشکر کن . بعدم هر وقت که بوس حلوا تو خونه راه ميوفتاد اول از همه يه بشقاب سهم اون همسايه بود . حالا من اومدم ، با دست خالي ... عاجز تر از هميشه اومدم بگم ، ما که هميشه دستمون از اين درگه پره ، اما ميشه اين بار يه ظرف شکلات بدم بهتون که بدين به مادر ِ همسايمون ؟! همسايه ي ديوار به ديوارمون ... ميشه دو رکعت نماز به هديه به خانوم نرجس خاتون بخونين و بگين ، ساجده داد ! خيلي هم تشکر کرد ... تا مادر ِ صاحب الزمانمون ، ظرفشو پر کنه ، بگه بده به ساجده حسابي هم تشکر کن ، اين يکي هم مال اون دوستشه که بجاي ساجده که از خجالت پشت در مونده بود ، اومده بود ظرفو داد . راستش شرمندم شرمنده و دست خالي ... و بي نهايت بي چاره و گير افتاده آيا کسي هست مرا ياري کند ... ؟!
+ [تلگرام] هوالرحمن صداي هق هق هاي زني با شيون آميخته شده بود ، کودکي فرياد مي کشيد . مردي دست هايش را به ديوار تکيه داده بود و ياراي ايستادنش نبود . آن طرف تر افسري دستبندي به دست خود و مردي مي زد که ارام ارام اشک مي ريخت . زني شادمان و دوان دوان حکم ِ آزادي برادرش را بلند فرياد مي زد ... آري اينجا دادگاه ِ غريبي در تهران و منم نشسته بين تمام اين هياهو ، زير لب فاضل دارم و در سر شوري دگر #ساجده_شيرين_فرد
ساعت ویکتوریا
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top