سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
به رگهاى دل این آدمى گوشتپاره‏اى آویزان است که شگفت‏تر چیز که در اوست آن است ، و آن دل است زیرا که دل را ماده‏ها بود از حکمت و ضدهایى مخالف آن پس اگر در دل امیدى پدید آید ، طمع آن را خوار گرداند و اگر طمع بر آن هجوم آرد ، حرص آن را تباه سازد ، و اگر نومیدى بر آن دست یابد ، دریغ آن را بکشد ، و اگر خشمش بگیرد بر آشوبد و آرام نپذیرد ، اگر سعادت خرسندى‏اش نصیب شود ، عنان خویشتندارى از دست بدهد ، و اگر ترس به ناگاه او را فرا گیرد ، پرهیزیدن او را مشغول گرداند ، و اگر گشایشى در کارش پدید آید ، غفلت او را برباید ، و اگر مالى به دست آرد ، توانگرى وى را به سرکشى وادارد ، و اگر مصیبتى بدو رسد ناشکیبایى رسوایش کند ، و اگر به درویشى گرفتار شود ، به بلا دچار شود ، و اگر گرسنگى بى طاقتش گرداند ، ناتوانى وى را از پاى بنشاند ، و اگر پر سیر گردد ، پرى شکم زیانش رساند . پس هر تقصیر ، آن را زیان است ، و گذراندن از هر حد موجب تباهى و تاوان . [نهج البلاغه]

نبودن مرا هم تو گردن گرفته ای ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 97/9/13 12:3 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مثل ماه شب چهارده درست وقتی قرص کامل ز پشت پرده ی سیاه شب ، بیرون می کند تا ز بلندای آسمان خبر گیرد ، دلداده ی بی وفای خویش را ، نظر می کنی ...

صبرت نیست و چون مه بی رحم نیستی تا هر سی روز ، یک بار رو نمایان کنی و آسمان به سور دیدار تو ، چراغ ماهتاب آزین بندد و آب روی آب ، قد بلند کند ، مد کند تا دستش به آسمان برسد و هر بار قدقامت عشق آب را به جزری عمیق ، زمین زنی ... 

نه ... 

تو ماه نیستی که مه ز دست تو عشق ، تکلیف کرد و مه شد . تو ماه نیستی ، هور هم نیستی ، آب نیستی ، تو ای دلیل ماه شدن ماه ، دلیل هور شدن هور ، دلیل آب شدن آب ، ای جان تمام دلداده ها که به تبرک دست کشیدن عمویت بر زلف پریشان آب ، ماهی ها تا امروز بوسه می زنند قطره قطره ی اشک های آبی را که در هجران ، خود را در اشک های خویش غرق کرد !

جانم به فدای دل بی قرار تو ، مهربان پدر که تاب نمی آوری به صبری حتی به کوتاهی هفت روز ... ! 

و با اینکه هر بار مشق ناتمام عشقی که فراموش کرده ام ، دلت را می شکند اما باز هم چند روز صبر می کنی ، گرمای دستت بر دستم می نشانی ، قلم گرفتنم یاد می دهی و تکلیف می کنی عشق هستی را و باز هم فراموش می کنم ... 

و باز هم نگاهم می کنی به امید ... 

نه ...

جان نازکت ، می شکنم و باز هم چند روزی دوام نمی آوری تا دست کشی بر سرم و قنوت اشک آلودت را بدرقه ی راهم کنی ...

مهربان پدر ...

ای که منم پنهان شده و باز هم تو گردن می گیری غیبت مرا ... 

ای دلیل مهربان شدن مهربانی ... !

ای دل بی تاب 

نگه بی خواب

می آیی با هم ، یک قرار عاشقی بگذاریم ؟!

من تکلیف عشق کنم به تمام وجود و تو ، بیا تا لوح زندگیم به دیدارت امضا کنی ... ! 

نه از شنبه ، نه از فردا ، نه از رند شدن ساعت ، برای تو همین ثانیه ها هم به قدر کافی دیر کرده ام .. 

از همین حالا ، می آیم 

تو فقط ، 

حاضری بزن ...

 

____

#س_شیرین_فرد




کلمات کلیدی :

ابزار وبمستر