سفارش تبلیغ
صبا
نادان از آنچه همدم حکیم است، می گریزد . [امام علی علیه السلام]

بچه خرخون کلاس

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 97/10/23 12:56 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چندین ماه قبل درست وقتی چشم هایی که زیرشون سیاه شده بود و پر پف بودند خیره به کتاب های کنکور ، آرزو هام ، شادی و زندگی خوبم رو از ازشون التماس می کردن ، فراموش کردم زندگی چیزی فراتر از انتگرال و مشتق و نواسخ و مغناطیس و تنفس نایی حشراته . کتاب های کنکور ، برای من درست شده بودند الهه ای که تا بالا رفته بودند و هر روز من رو به زانوی پرستش در می آوردن . کنکور شده بود همه ی زندگی من و فشار اطرافیان برای رتبه ی خوب ، چیزی فراتر از زندگی رو از من گرفت ! 

اعلام نتایج برای من یه مرز بود . مرزی که دنیای رنگی رو از سیاه و سفید جدا می کرد . تا قبل کنکورم برنامه ی این روز ها رو ریخته بودم . کلاس هاشو ثبت نام کرده بودم و حتی شهریه ها رو تماما پرداخت کرده بودم تا نتونم ازشون فرار کنم . اقدام برای مجوز آتلیه ، رانندگی ، فتوشاپ و هرچیزی که تمام مدت تحصیلم برای من یک آرزو بود . شنبه ی بعد کنکور ، رفتم سر کلاس . هدفمند و خوشحال اما خیلی دوام نداشت !درست تا مرداد ... ! روز اعلام نتایج ... ! اون روز  ، شدت فشاری وارده باعث حمله ی عصبی و راهی شدن من به بیمارستان شد . تا چند ماه بعد از اعلام نتایج ، ناراحت بودم . افسرده و غمگین حتی تا خودکشی . نتیجم بد نبود . نسبت به سهمیه  هایی که اعمال کرده بودند و سوالاتی که لو رفته بود و نامردی های شدید این سال ها ، عربی نود درصد و زیست و دینی شصت درصد اصلا بد نبود . از متوسط رو به بالای کنکور نود و هفت هم حتی بالا تر ... ! اما انتظاری که من داشتم نبود ... ! پس تمام قد وایسادم به لجبازی با خودم . انتخاب رشته رو تماما خودم انجام دادم . شاید بزرگترین حماقتی که با این کارنامه کردم ! روز هام خاکستری و خاکستری می شد و من به پرتگاهی نزدیک می شدم که تمام هجده سالگیمو ازم گرفته بود و خودم بهش تن دادم ! با پذیرفتن انتظارات غیر معقول و بیجای دیگران .. !

دیگران از زندگی من چیزی نمی دونستن ! از جنگ من ! تن زخمیم و روح کبودم که تا مدرسه هر روز صبح می کشیدمش ... من جنگی بالاتر از رقابت ششصد هزار نفری تجربی داشتم ! 

خیلی طول کشید تا بفهمم قبول نشدنم تو جایی که می خواستم یه لطف خیلی بزرگ از سمت خدا بوده . هیچ وقت فکر نمی کردم بخاطرش نماز شکر بخونم و به خدا بگم دمت گرم :) ! 

اما خدا با این حربه بهم ثابت کرد اینقدری قوی هستم که دوباره بلند شم و زندگی یه چیز خیلی بزرگتری از مزخرفاتیه که این مدته تو مغزم پرشون کرده بودم . 

حالا دختر خر خون کلاس ، دختر تراز دوازده هزار و هشتصد و پنجاه سنجش آخر ، دختر ادبیات هشتاد درصد ، دختر رتبه سه رقمی کنکور های آزمایشی ، دختر معدل ای ، دختر طرح های برگزیده و خوارزمی و جشنواره های اینور و اونور ، دختر تمام مزخرفات علمی و بچه مثبتی که تا ته پیش دانشگاهیش با لیوان آب خورد و تمام اسباب هاش اتیکت اسم خورده بودن ، نقاشی می کنه ! عکاسی می کنه ، ماهی میکشه ، قرمه سبزی میپزه ، آرایش می کنه ، مو شونه میکنه ، رمان عاشقانه می خونه و در روز بیشتر از چهارصد گیگ فیلم دانلود می کنه ، لاک میزنه ، سریال میبینه ، دنبال جینگولیجات مغازه ها ذوق مرگ میشه و از همه مهمتر ، خوشحاله :)

خدایا

شکرت ... 

 




کلمات کلیدی :

ابزار وبمستر