سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تنگدستى بزرگتر مرگ است . [نهج البلاغه]

حماسه ی اربعین

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 99/6/28 8:59 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

هندزفری را در گوشم فرو می کنم . رختکن بیمارستان . زیپ این لباس سراسر سفید را تا بالا می کشم . بسم الله ... 

در گوشم مقتل می خواند و در ذهن قسمش می دهم ؛ قسم به غریبی اشک های کز کرده ی گوشه ی چشم هامان ، این محرم ... ! 

تابستان است ، گرم ... باران گویی بر تن من باریدن گرفته که این چنین تمام بدنم ترگونه کرده ، عطش کرده ایم . آب ؟! مگر می شود در محیط ایزوله ی بیمارستانی و از پس این لباس ها جرعه ای آب نوشید ... 

می خواند به گوشم عطش تشنه لبان کربلایی را ، می خواند به گوشم صحرای تفتیده ی نینوا را ، به گوشم می خواند گرما را ، عطش را ، آب را ... 

" زیر نور خورشید، رزمنده که زخمی شه

هر لحظه که میجنگه، هی تشنه تر میشه " 

دست تکان می دهد ، مادر بارداری که ترجیح داد ابتدا پرستار باشد و سپس یک مادر باردار ، برایم با همان لباس های سفید دست تکان می دهد ؛ 

- نی نی چطوره ؟!

دستی به شکم می گذارد ، لبخندش از زیر همان دو ماسک هم پیداست ، سرفه ای می کند . برق چشم هایش ، برق انتظارش می خوانم درست از پشت همان شیلد و چشم های خسته ی دو شب خواب ندیده ی بی رمق  ... 

گوییا همین دیروز بود ، می شمارم ... کودکش الان هفت ماهه می شد اگر ... 

هنوز میبینمش ، ایستاده و بیمار ها را چک می کند ... 

نفسش سخت است ، دستش بر شکم ... 

خودت الان کجایی ؟! تو هم مرا میبینی ؟!

رباب بانو لبخندی می زند ، شانه ام گرم می شود ! من هم می شماردم ، علی اصغرم هفت ماهه می شد اگر ... 

به خدا گله اش کرده بودم لکن ، آسمان شب کرد ، آسمان پرده ی سیاهش را کشید سراسر زمین تا خدا نبیند با مادری چه می کنند ... 

غسل نداشت ! حتی پیکرش مادری می کرد بر همه مان . تا مبتلا نشویم ، تا درد نکشیم ... بی غسل ، مادری ، طفل در آغوش کشیده را دفن کردیم . عمیق . خیلی عمیق آنقدر عمیق که صدای درد هایش ، نفس تنگی هایش به زمین نرسد ... غسل نکرده ، آهک رویش ریختیم ...

مراسم نداشت ، تا تنگی نفس هایش ، نفس های ما را تنگ نکند . بمیرم بر غریبی پیکر های زخم دیده ی در خون غلتیده ، زیر خورشید .. بی غسل ... مگر شهید هم غسل می خواهد ؟! تو روی خدا دیده ای ... تطهیر نگاهش شده ای ... می سپارمت به همان هفتاد و دو تن میان انبوه دشمن ، می سپارمت به همان غربت ، به همان عزاداری های غریبانه ی دختر ها و زن ها ... به همان گریه های نشنیده ...

راستی ، این روز ها از هفتاد و دو تن ما دیگر تنی نمانده ... رمقی نیست میان فوج فوجی که هر روز به تعدادشان افزوده می شود . 

زیر لب فاضل آرامم می دهد ؛ در اقلیت بودن، تنها بودن نیست

"چه بسا گروهی اندک

که بر بسیاران غلبه کردند..."

ما در اقلیتیم ؟! با اقلیت ماسک و گان و دستکش و تجهیزات چه کنیم ؟! 

جان ها نیمه جان شده ، استاد بزرگ عفونی ایران همان روزی که در بیمارستان مسیح دانشوری به صدای رسا گفت هر کس می خواهد برود ، برود ؛ عذرش از نظر من موجه است . همین حالا بروید . خون دستی چکید به لباس سفیدش ... خون دستی چکید و تاریخ دوباره گریست .. متخصص بیهوشی هٌرم نفس های بیمار را روی گونه هایش از پشت ماسک حس می کند ، اینتوبه ... 

جنگ تن به تن ... 

هرکس که ماند ، می دانست از این سپاه کسی جان سالم به در نخواهد برد . اما ماند . ماند و جنگید به احلی من عسلش ... 

بی ادعا پرسنل آزمایشگاه از کنارم می گذرند ، خدمات بیمارستان نیز هم .. پشت جبهه عجیب ، آتش سنگین است . پایه های جنگیدنی که چون ستون های آسمان خدا قسم خورده است به نامریی بودنشان ، که بی آنکه ببینید آسمان را بر پا نگه داشته اند ... 

تاریخ نقل می کند که رفتن عاشورایی دلیلش احیای اسلام بود . روز های پیش از این در خاطرم مانده . هر روز سر تیتر اخبار ، خشونت هایی که به کادر درمان می شد ، چشم هایی که نابینا می شد ، دست هایی که شکسته می شد و آنقدر عادی شده بود که کسی از جایش تکان نمی خورد . حقوق های عقب افتاده ، شیفت های سنگین ، کار و کار و کار و درآمد اندک و درس و درس و درس ... گوییا حماسه ای حسینی برپاست ، احیای هر آنچه از دست رفته است ، حفظ هر آنچه دارد می رود ...

اربعین نزدیک است ، هر سال این موقع شور پیاده تا عشق دویدن ها به جان افتاده بود و امسال ، عشق ، خودش مارا پیاده دواند . هر سال ما به طواف می رفتیم و امسال قبله خودش به طواف آمده است . موکب به موکب می گذرم ، بیمارستان به بیمارستان ، درمانگاه به درمانگاه ، استیشن به استیشن ، تخت به تخت ، پرونده به پرونده ....

مگر نه آنکه اربعین حرکت یک پارچه ای جهانی است برای یکرنگ بودن و یک دست بودن ؟! حال ما همه یکرنگیم ، یک دستیم ... ماسک های به دهان رنگمان ، یکدستی مان ، سختی نفس های گرم بازگشته از ماسک به صورت هامان گواهش ... ماسک می زنیم ، سفید به حق تمام پیکر های بی کفن ِ به گرما جنگیده ی غسل ندیده ... از کفن هاتان گذشتید ، کفن هاتان شد حفاظ ما به بیماری ... حال  هرکه ماسک می زند ، هر که رعایت می کند ، حالا در پیاده روی اربعین از موکب صاحب الزمانش ، آب می نوشد ... 

صدای اذان می آید ، پرستاری سرم به دست قامت می بندد ، دو رکعت نماز عشق می خوانم اقتدا به حسین علیه السلام 

___

ساجده شیرین فرد




کلمات کلیدی :

ابزار وبمستر